احتمالاً همكاران ديگر، غرب لاتيني را از يك مجموعهآثار اخترگويي برخوردار ساخت! البته اخترگويي او را به اخترشناسي و رياضيات كشاند. ترجمهٴ اخترشناسي فرغاني (1134)؛ ترجمهٴ رسالهاي در اسطرلاب از مسلمة بن احمد مجريطي؛ و رسالهاي در حساب هندي را كه شرح يكي از آثار خوارزمي بوده، به او مديونيم. يوحنا در كار ترجمه از آدلارد فعالتر بود، ولي برخلاف او رياضيدان نبود و خود چيزي به معلومات رياضي ما نيفزود.
دومينگو گونديسالوو، همچنانكه از او در مقام همكار اصلي يوحنا انتظار ميرود، بيشتر معلومات رياضي خود را از آثار عربي و ترجمهٴ عربي اصول اقليدس اخذ كرده بود، ولي اندكي از معلوماتش در زمينهٴ حساب به آثار قديميتر لاتيني مربوط ميشد.
ظاهراً اخترگويي بزرگترين موضوع مورد علاقهٴ ساير مترجمان هم بود. اين مطلب در مورد هرمان دالماسيايي كاملاً صادق است، فعاليت او بهعنوان ناقل اخترگويي عربي، گرچه بسيار كمتر از يوحناي اشبيلي يا افلاطون تيوولي بود، با اينهمه، جلب توجه ميكرد. او رسالههاي سهل بن بشر و ابومعشر؛ و در 1143، تسطيحالاٴُكَر بطليموس را از روي تهذيب مسلمة بن احمد مجريطي ترجمه كرد. و اين تنها روايت موجود از آن متن بود. ترجمهاي از زيج خوارزمي هم بدو منسوب است. بر اين مطلب بايد اضافه كرد كه تأليف يا اقتباس چنين زيجي را بايد كاملاً يك اثر نجومي تلقي كرد، گرچه بيشك هدف آن اخترگويي بوده است. با چشمپوشيدن از استثناهاي معدود، كه در جاي خودشان ذكر خواهد شد، دانشمندان قرون وسطا، اخترشناسي را وسيلهاي براي رسيدن به مقصود ميدانستند، و مقصود اخترگويي بود.
مهمترين ترجمهٴ هوگ سانتالايي شرح بيروني بر كتاب اخترشناسي فرغاني بود. كنجكاوي او در زمينهٴ علم اخترگويي به موضوعهاي جادويي ديگري كشيده شد، از قبيل علم رمل،1 و تفأل.2 او دو رسالهٴ ماشأاللّه را ترجمه كرد.
رابرت چستري كه به همان گروه تعلق داشت، داراي ادراك وسيعتري بود. درست است كه يكي از رسالههاي اخترگويي كندي را ترجمه كرد، ولي باقي فعاليتش منحصر به نوع بهتري شد.
مثلاً او به جنبهٴ علميتر اخترگويي جلب شد؛ و گواه آن ترجمهاي است از يك رساله در باب اسطرلاب (1147)؛ تأليف زيجي براساس طول جغرافيايي لندن (1149) با اقتباس از زيج بتاني و زيج زرقالي؛ و تهذيب زيجي كه آدلارد باثي ترجمه كرده بود؛ با اينهمه، كاميابياش از لحاظ ما ترجمهٴ
جبر و مقابلهٴ خوارزمي (1145) به شمار ميرود، كه در تاريخ علم جبر مرزي كاملاً مشخص است، و ميتوان آن را آغاز جبر اروپايي دانست. رابرت نخستين كسي بود كه واژهٴ سينوس را به جاي جيْب به مفهوم امروزي آن بهكار برد.